تبليغاتX
پوریا پورسرخ

عشق یعنی پوریا و پوریایعنی زندگی

بيوگرافي



متولد ساعت 4 صبح روز چهارم تيرماه 1356 است.او در محله جردن تهران متولد شده و بزرگ شده همانجاست و فرزند اول خانواده است.دو خواهر و يک برادر کوچکتر از خود دارد که هر سه نفر انها دانشجو هستند.مادرش معلم زبان است و پدرش بازنشسته شرکت نفت مي باشد.مجرد است و به اين زوديها هم قصد ازدواج ندارد.بسيار به کانون گرم خانواده اش مي بالد و به خوبي از خانواده اش ياد مي کند.در خانواده پورسرخ همه داراي تحصيلات عاليه هستند.خواهرها و برادر پورسرخ مثل خوداو مجرد هستند.




دوران کودکي




پوريا در کودکي بسيار شروشيطان بوده.البته با همه اين تفاسير درسهايش عالي بوده.از بس که درسهايش خوب بود به سادگي وارد دانشگاه شد.او بر خلاف عقيده والدينش رشته تحصيلي اش را خودش انتخاب کرد.علاقه زياد او نسبت به رشته تحصيلي اش انقدر بود که بعد از گذراندن چند ترم وارد بازار کار شد.حتي بعد ازاخذ مدرک کارشناسي ارشد مدتي را براي کار به خارج از کشور رفت و همزمان به تحصيل هم ادامه داد.از انجا که پدرش در شرکت نفت بوده دوران دبستان را در شهرهاي مختلف به خصوص شهرهاي جنوبي بوده است.در دوران راهنمايي در مدرسه شهيد باهنر تهران و دوران دبيرستان را در مدرسه رازي گذرانده است.دوران ليسانسش را در رشته اصلاح نباتات دانشگاه شيراز که در اخرين سال تحصيلي رتبه سوم را به دست اورده است.دوران فوق ليسانس را در تهران و رشته فيزيولوژي گياهي گذراند که باز هم با رتبه سوم,فارغ التحصيل شد.




کيس مناسب براي ازدواج




پورسرخ به تازگي در حال واردشدن به دهه سوم زندگي خود است.او هنوز هم مجرد است و به همراه خانواده اش و برادر و خواهرهايش در جردن زندگي مي کند.هنوزبراي ازدواج تصميمي نگرفته,علت اصلي اين تصميم را هم شرايط فعلي مدشده در بين جوانان اعلام مي کند.به نظر او در دوره اي که مد شده اتومبيل شما چيست؟منزلتان کجاست؟کجا مسافرت مي رويد و اين سوالها بين دختر و پسرها مد شده ادم به اسودگي نمي تواند کيس مناسب خود را پيدا کند.پوريا مي گويد:به محض اين که کيس مناسبم را پيدا کنم و از همه جهات ببينم که با هم هماهنگي و تفاهم داريم مطمين باشيد که معطل نخواهم کرد.به نظر او که در محله جردن تهران مي نشيند اصلا مرزبندي هاي شمال شهرو پايين شهر بي معني است.




پشتکار در کار




او قبل از ان که در سريال وفا بازي کند,همزمان با ورودش به مقطع دکترا پيشنهاد بازي در سريال تلويزيوني فرار بزرگ را پذيرفت و با اين کار وارد حرفه بازيگري شد.پوريا به خاطر اين که هم درس مي خواند و هم کارش را که به رشته تحصيلي اش مربوط بوده را انجام مي داد و ازسوي ديگر وارد عرصه بازيگري شده بود شبانه روز وقت گذاشت تا بتواند به خوبي از عهده کارهايش برايد.به قول خودش حتي در 24 ساعت وقت کم مي اورد اما پشتکارش واقعا عالي و مثال زدني بود.




شانس بزرگ زندگي




در اواخر سال1384 پيشنهاد بازي در سريال((وفا)) را به سفارش اقاي لطيفي پذيرفت.شخصيت ژوبين پناهي انقدر براي او جذاب بود که نتواند نه بگويد.به نظر پوريا سپردن نقش ژوبين به او يکي از شانس هاي بزرگ زندگي اش بود.به خاطر بازي در سريال وفا چندين ماه درگير اين پروژه بود.حتي دو ماه را در لبنان سپري کرد.با پخش سريال وفا زندگي او وارد مرحله تازه اي شد.خيلي زود عکسها و پوسترهاي او در همه جا پخش شد.اسم او يک شبه بر سر زبانها افتاد و به اوج رسيد.البته اين اتفاق فرخنده باعث شد تمام فعاليت هاي قبل از عيدش مثل تحصيل و کارش مختل شود.البته بايد گفت هر که طاووس خواهد جور هندوستان کشد.




فقط مهندسي کشاورزي




پوريا شاگرد بسيار درسخوان و زرنگي بوده در سال 1374 يک بار در کنکور تجربي شرکت کرده و قبول شد اما حرف و حديث ها تازه شروع شد.با اين که پوريا فوق العاده درسخوان بوده خيلي ها شرکت در کنکور تجربي او را به خاطر ضعف در درس هاي رياضي و فيزيک مي دانستند.پوريا به اصرار خانواده و به خاطر ثابت کردن ادعاهاي دروغ اطرافيان در کنکور رياضي هم شرکت کرد و در رشته مهندسي عمران هم قبول شد.پوريا حتي در کنکور پزشکي دوبار شرکت کرد و براي اثبات شايستگي هايش با امتياز بالاتر از رشته تحصيلي اش قبول شد.با وجود مخالفت خانواده با رشته تحصيلي اش توانست انها را مجاب کند که با ادامه رشته تحصيلي مورد علاقه اش موافقت کنند.پدر و مادر پوريا به شدت مخالف ادامه تحصيل او در رشته مهندسي کشاورزي بودند.




بي انضباط ترين




با وجود درسخوان بودن پوريا به هيچ عنوان بچه ارام و سربه زيري نبوده تا انجا که عالم و ادم را از دست خود عاصي کرده بود اما درسخوان بودن او مانع از برخورد اولياي مدرسه با او مي شد.به جز جغرافيا انضباط همه درسهايش در حد عالي بود.پوريا در تمام دوران تحصيلش از جغرافيا گريزان بود به حدي که يک بار مجبور شد با تک ماده قبول شود.با وجود ان که هميشه در درسهايي مثل فيزيک و رياضي و شيمي و مثلثات و هندسه 20 مي گرفت در دوران دبيرستان رشته تجربي را انتخاب کرد.او در تمام دوران تحصيلي اش از شاگردان ممتاز به شمار مي رفت و کمترين نمره هاي کارنامه اش همان نمره هاي انضباط بوده که با ارفاق اوليا مدرسه و به خاطر کم نشدن معدلش 17 و 18 مي شده است.




تلاش شبانه روزي




با وجود همزماني تحصيل و کار و بازيگري پوريا هرگز شانه خالي نکرد.حتي به خاطر ادامه تحصيل دو سال را خارج از کشور و با شرايط مدرن امروزي گذراند.در سال 1382 به تهران بازگشت با وجود کار و تحصيل و موفقيت در مقطع کارشناسي ارشد و پرداختن به شغل بازيگري و فشار کار و تحصيل مردانه ايستاد وبا پشتکار شخصي اش زير فشار درس و هنر مقاومت کرد و توانست از عهده همه موارد به خوبي برايد.او هيچ وقت حاضر نشد يکي از کار و هنر و تحصيل را کنار بگذارد و به خاطر موفقيت در همه موارد شبانه روز وقت گذاشت.




قطار شايعه




با وجود اين که زمان زيادي از مطرح شدن پورسرخ در جامعه هنري نمي گذرد شايعات فراواني از سوي افراد و نشريات مختلف به دنبال اوراه افتاده است.او همواره با خونسردي و متانت خاصي با اين شايعات برخورد کرد و توانست دهان همه منتقدان و شايعه سازان را ببندد.پورسرخ معتقد است که به دنبال هر کسي که کمي به چشم مي ايد و مطرح مي شود شايعه هست و خواهد بود خواه و ناخواه مردم به اين شايعات دامن مي زنند.اين موضوع هم به نحوه برخورد کسي که شايعه در مورد او ساخته شده بر مي گردد,البته من کاري با حواشي ندارم اما هر وقت به مطلب يا تيتري برميخورم که خيلي غلو کرده حتما با ان نشريه تماس مي گيرم و با سردبيرش صحبت مي کنم. اما باور کنيد اصلا اهل شکايت نيستم مطمئنا اکثر نشريات اين شايعات را براي فروش بيشتر تيتر يک مي کنند.




خداحافظي سينما




از ديد او سينما و تلويزيون واقعا بي رحم است.خيلي ها مدتي جزو سوپراستارهاي سينما بوده اند و بار سينما را به دوش کشيده اند اما حالا با بي مهري مواجه شدند و خدا مي داند اخروعاقبت من چه خواهد شد اما من هرلحظه خودم را براي خداحافظي با سينما و تلويزيون اماده کرده ام و هميشه و هرلحظه که بخواهم مي توانم اين کار را بکنم.من به اين حرفه به عنوان يک شغل درامد زا نگاه نمي کنم و دلبستگي ام به خاطر علاقه به هنر است نه چيز ديگر.اما به هر حال من براي بهتر شدن کارم در هر زمان تلاش لازم را انجام مي دهم.




دوستان صميمي




از دوستان صميمي اش که نقش به سزايي در زندگي اش ايفا کرده غلامحسين لطيفي است که در سريال فرار بزرگ و به پيشنهاد او ايفاگر نقش فرهاد بود که اين اشنايي در سريالهاي وفا و صاحبدلان انجاميد.اين دوستي انقدر پيش رفته که حتي در رابطه با مسائل خصوصي زندگي اش پيش از خانواده اش با اقاي لطيفي مشورت مي کند.




بهترين هاي دنياي فوتبال




در ميان فوتباليست هاي تاريخ ايران«ناصر حجازي»اسطوره پوريا پورسرخ است که از نظر او«زمين تا اسمان» با بقيه فرق دارد و بي رقيب در صدر ليست محبوب ترين و بهترين هاي تاريخ فوتبال ايران ايستاده است.«علي پروين»هم به خاطر خدماتي که به عنوان بازيکن,کاپيتان و مربي به فوتبال ايران کرده مورد احترام شديد پورياست و بين بازيکناني که در حال حاضر شاغل هستند و هنوز بازنشسته نشده اند نيز «علي دايي»را يک سروگردن بالاتر از بقيه مي داند.به عقيده پوريا دايي سمبل و شناسنامه فوتبال ايران در دنياست و شايستگي و لياقت جايگاهي که در ان ايستاده را به خوبي داراست.به جز دايي,رضا عنايتي,محمد نوازي و حامد کاويانپور را هم دوست دارد و از سبک بازي و افتخاراتي که براي ايران و باشگاهشان افريده اند خوشش مي ايد. پوريا بر خلاف بعضي از بازيگران که به خاطر مطرح ماندن در روزنامه ها هر روز با يک بازيکن عکس روي جلد مي گيرند و سر تمرين اين تيم و ان تيم مي روند تا خبر حضورشان در جرايد درج شود,فقط با رضا عنايتي رفيق است و او را به خاطر اخلاق رفتارش در خارج از زمين فوتبال به عنوان دوست قبول دارد.البته پوريا,عنايتي را بهترين مهاجم حال حاضر در ايران هم مي داند و رکورددار گلزني تاريخ ليگ را يکي از پنج مهاجم برتر تاريخ فوتبال ايران مي شناسد.

حالا مصاحبه ی عزیز دلمو از یه منبع دیگه بخونین حال کنین:

از شكل ورودتان به سينما شروع كنيم؛ پيش از آغاز كار حرفه‌اي در سينما دوره بازيگري ديده بوديد يا در كلاس‌هاي خاصي شركت كرده بوديد؟
در مؤسسه كارنامه در خدمت استاداني مثل آقاي پرستويي دوره بازيگري ديده‌ام.

*
اولين كار شما به عنوان بازيگر با محمدحسين لطيفي بود. با ايشان از چه طريقي آشنا شديد؟
در يك سمينار سينمايي. چون در آن مقطع دوست داشتم بازيگري را تجربه كنم، اولين كارم را با ايشان شروع كردم. دو سال و نيم پس از آشنايي با آقاي لطيفي، ايشان مي‌خواستند مجموعه فرار بزرگ را بسازند و نقش كوچكي هم به من پيشنهاد كردند. اين آشنايي‌ها مقدمه‌اي بود براي اين‌كه وارد سريال وفا بشوم. البته قبل از آن هم مدتي در خدمت آقايان امجد و رحمانيان تمرين تئاتر مي‌كردم.

بعد از وفا در مجموعه تلويزيوني صاحبدلان بازي كرديد و الان هم كه در روز سوم بازيگر فيلمي از محمدحسين لطيفي هستيد. دليل اين همكاري مستمر چيست؟
مسأله درك متقابل است. همكاري مستمر بازيگر و كارگردان يا يك گروه بازيگر، نويسنده و غيره اتفاقي معمولي است كه در پشت صحنه ايجاد مي‌شود. در تئاتر اين همكاري بيش‌تر شكل مي‌گيرد و منجر به تشكيل گروه‌هاي تئاتري مي‌شود. در سينما هم مي‌شود به اين همكاري‌هاي گروهي مستمر رسيد.

بين شما و لطيفي چه هماهنگي و اشتراكي بوده كه به تداوم همكاري‌تان كمك كرده است؟
نوع بازي‌گرفتن ايشان را بسيار مي‌پسندم. به شكل غيرمستقيم و با عنوان‌كردن مسائلي كه بازيگر خودش هم متوجه نمي‌شود، بازيگرداني مي‌كنند. من هم سعي مي‌كنم اين نكات را ياد بگيرم و شاگرد بدي براي ايشان نباشم.

در مجموعه صاحبدلان نقش متفاوتي را از نظر طبقه فرهنگي تجربه كرديد.
خيلي دوست دارم به اين سؤال جواب بدهم. بعد از موفقيت وفا عمده پيشنهادهاي من نقش يك پسر رمانتيك و عاشق‌پيشه بود. براي آن نقش غيرمنصفانه نقد شدم، حتي در مجلات تخصصي‌تر كه اهميت حرف‌هاي‌شان براي من بيش‌تر است. آن نقدها اغلب به نكاتي اشاره داشت كه فكر مي‌كنم برازنده نبود، خصوصاً براي كساني مثل من كه در ابتداي راه هستند و دوست دارند كارشان منصفانه قضاوت شود. خيلي مي‌شنيدم و مي‌خواندم كه پورسرخ در وفا خودش را بازي كرده است! براي همين وقتي نقش صاحبدلان پيشنهاد شد، خيي خوشحال شدم چون شخصيت شاهين حتي ده درصد هم با شخصيت خودم همخواني نداشت و ديگر كسي نمي‌توانست بگويد دارد خودش را بازي مي‌كند. با قبول اين نقش مي‌خواستم آن ذهنيت را بشكنم
.

حضور در كنار بازيگر معتبري مثل پرويز پرستويي چه نكته‌هاي آموزنده‌اي براي شما داشت؟
بزرگاني مثل پرستويي و شكيبايي، چهره‌هاي غيرقابل انكار سينماي ما هستند و نصيحت‌هاي ايشان در پشت و جلوي دوربين بسيار آموزنده و ارزشمند است.

شما از تلويزيون به سينما آمده‌ايد. در حال حاضر در يك شرايط فرضي مشابه، پيشنهاد كار در تلويزيون را قبول مي‌كنيد يا سينما را؟
به تلويزيون احترام زيادي مي‌گذارم و در شرايطي كه براي كار كردن در اين حرفه پيشنهادهاي عجيب و غيرمعقولي وجود دارد، فكر مي‌كنم عاقلانه‌ترين راه ورود من به دنياي بازيگري از طريق تلويزيون بود. اگر قرار باشد دوباره در تلويزيون كار كنم، دوست دارم با گروهي باشد كه به كارشان احترام مي‌گذارند و برايش وقت بيش‌تري صرف مي‌كنند. كارهايي در حد و اندازه‌هاي صاحبدلان و وفا.

ويژگي مجموعه صاحبدلان چه بود كه از كار در آن مجموعه اين‌قدر راضي هستيد؟
وسواسي كه براي اين پروژه وجود داشت، در عين فشردگي و محدوديت زمان، فرقي با كارهاي سينمايي نداشت. يك گروه حرفه‌اي و فيلم‌نامه خوب و از همه مهم‌تر نقش متفاوت. مثلاً مطمئن هستم اگر كارگردان ديگري از باران كوثري براي كار در تلويزيون دعوت مي‌كرد، قبول نمي‌كرد.

محبوبيت تلويزيون باعث مي‌شود كه پيشنهادهاي سينمايي زيادي داشته باشيد و دست‌تان براي انتخاب بازتر شده است. در اين شرايط معيار شما براي اين انتخاب‌ها چيست؟
بعد از وفا چند مورد بي‌تجربه‌گي كردم و اين روند داشت مرا به سويي مي‌برد كه هر روز تعداد مصاحبه‌هاي من بيش‌تر مي‌شد و همان قصه نقدهاي تند كه قبلاً توضيح دادم پيش آمد. فكر مي‌كنم تفاوت بين بازيگراني كه در اين مسير مي‌مانند و كساني كه از اين حرفه مي‌روند در همين دقت و وسواس است. اگر فقط به محبوبيت فعلي‌ام در تلويزيون دل‌خوش باشم، از مسيري كه دارم دورنماي آن را مي‌بينم جدا مي‌شوم. بايد بيش‌تر تمركزم را روي پيشنهادهاي سينمايي بگذارم و فكر مي‌كنم الان به آن مقطع از حساسيت در انتخاب رسيده‌ام. فيلم‌نامه و كارگردان براي من مهم است، چون معتقدم كارگردان خوب از فيلم‌نامه بد هم مي‌تواند فيلم متوسطي بسازد. همچنين بازيگران مقابل هم برايم مهم هستند.

با توجه به وسواسي كه مي‌گوييد اخيراً پيدا كرده‌ايد، چه ويژگي شاخصي در پسران آجري (مجيد قاري‌زاده) و دو فيلم ديگري كه در آن زمان بازي كرديد، وجود داشت؟
در آن مقطع نياز داشتم كه حضور خودم را در سينما اعلام كنم، ضمن اين‌كه پسران آجري فيلم‌نامه خيلي خوبي هم داشت و بهترين پيشنهاد من تا آن زمان بود. بعد از آن مهمان (سعيد اسدي) را با آقاي فرح‌بخش كار كردم كه كار با ايشان برايم تجربه خاصي بود. مصايب دوشيزه (مسعود اطيابي) هم يك كار معناگرا بود كه خيلي از حضور در آن راضي بودم. الان هم كه در روز سوم مجدداً با آقاي لطيفي كار مي‌كنم و لذت زيادي از آن مي‌برم.

شهرت و محبوبيت يك‌باره بعد از سريال وفا چه تأثيري در زندگي عادي شما داشت؟
در اين‌جا به يك جمله از آقاي پرستويي استناد مي‌كنم كه مي‌گويند «نه عينك آفتابي بزن كه نشناسنت، نه عينك نزن كه بشناسنت». وقتي عكسي از خودم را در مجلات مي‌ديدم ناراحت مي‌شدم، چون مسائل حاشيه‌اي براي من كه اين حرفه را دوست دارم باعث سوءتفاهم مي‌شود. براي همين ارتباطم را با آقاي پرستويي نزديك‌تر كردم تا از حاشيه‌ها دور باشم. به همين دليل بعد از صاحبدلان تعداد مصاحبه‌هايم بيش‌تر از چهار تا نيست و تمام آن‌ها هم با مجلات تخصصي بوده است.

با جنجال‌ها و حاشيه‌هايي كه مجلات زرد براي‌تان درست مي‌كنند چه‌طور كنار مي‌آييد؟
جنجال‌هاي مجلاتِ به تعبير من «عامه‌پسند» و به قول شما «زرد» جزء لاينفك جامعه ما هستند. من اين مدت را با كم‌ترين حاشيه‌اي پشت سر گذاشتم، طوري كه هيچ تيتر خانمان‌براندازي درباره من زده نشد! به سؤالاتي كه درباره افراد خاص باشد و اسم داشته باشد، جواب نمي‌دهم. آن قدر مسير پيش روي من دشوار است كه دغدغه فعلي‌ام مطبوعات نيست. حتي اگر روي كاغذ اسم من در كنار بزرگان به عنوان بازيگر بيايد، باز هم بايد مواظب انتخاب‌هايم باشم؛ اين دغدغه فعلي من است.

به نظر شما وجود اين جور نشريات براي شناخته‌شدن و محبوبيت بين عموم مردم لازم است؟
هر چيزي در حد معقول آن درست و به‌جا است. مثلاً در يك دوره‌اي صلاح دانستم در يك‌سري از مجلات مطرح شوم، اما حالا اوضاع فرق كرده است.

قضيه درگيري و حرف‌هاي شما درباره محمدرضا گلزار مدتي خوراك اصلي اين مجله‌ها بود. اين را از اين جهت مي‌پرسم كه اين موضوع روشن شود...
همان طور كه گفتم به سؤالاتي كه اسم شخص خاصي را مي‌برند، جواب نمي‌دهم. به تمام بازيگران قبل و بعد از خودم احترام مي‌گذارم و اين قضايا و حرف‌هايي را كه از قولم نوشتند، به‌كلي تكذيب مي‌كنم
.

توقع شما از نشريات تخصصي سينمايي چيست؟
بازيگران حرفه‌اي هم گاهي محاسبه‌هاي اشتباه روي بعضي از نقش‌ها داشته‌اند و كار ناموفق از آب درآمده. از نشريات تخصصي انتظار دارم كه هر جمله‌شان قوام‌يافته و شسته‌رفته باشد. ما بازيگران جوان انتظار داريم كه اگر هم قرار است چوبي بخوريم، چوب معلم باشد. بايد زير بال و پَر جوان‌هاي مستعد را با نوشته‌هاي‌شان بگيرند، چون از جمع كثير علاقه‌مندان و فارغ‌التحصيلان بازيگري تعداد خيلي خيلي محدودي مي‌توانند وارد فضاي كار حرفه‌اي شوند. نوشته‌ها بايد طوري باشد كه خستگي به تن بچه‌ها نماند.

چه چشم‌انداز و دورنمايي براي كار بازيگري‌تان در آينده داريد؟
دوست دارم وقتي به پشت سرم نگاه مي‌كنم كاري نكرده باشم كه از انجام‌شان پشيمان و شرمنده باشم

منبع:مجله فیلم

 

نوشته شده توسط عاشق پوریا در سه شنبه چهاردهم اسفند 1386 ساعت 5:36 بعد از ظهر | لینک ثابت |

 

دیدین که تقصیر من نیست که عاشقشم

فداش چه خوشگله

اینم از عکساش

نظر یادتون نره

نوشته شده توسط عاشق پوریا در سه شنبه چهاردهم اسفند 1386 ساعت 5:34 بعد از ظهر | لینک ثابت |

درباره وبلاگ
من عاشق پوریا هستم ارادتمندش. سیزده سالمه و میمیرم برای پوریا.
اینجا تو این وبلاگ نمیخوام به کسی توهین کنم اما تا وقتی که بهم توهین نشده
با نظراتون منو خوشحال کنین و ایرادای وبلاگمو بگین .
دوستتون دارم
بای تا های
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
پیوندها
امکانات

کلیه ی حقوق این وبلاگ توسط عاشق پوریا محفوظ است.طراحی شده توسط Masoud Binaei.